ده درس از دایدو موریاما
دایدو موریاما، فرزند ژاپن
او نه تنها یکی از تاثیر گذارترین عکاسان معاصر جهان است، بلکه به عنوان پرکارترین عکاس تاریخ ژاپن نیز شناخته میشود.
برش هایی از مصاحبههای او را میخوانیم
یک- این حرف که اوج کار یک عکاس در بیست یا سیسالگی است، بیمعنی است. شاید شکل امیال انسان با سن تغییر کند، اما آن مِیل اصیل و واقعی برای عکاسی هرگز پیر نمیشود.
دو- همیشه با این حس عکاسی کردهام که جهان، ماهیتی اروتیک دارد. این اروتیسم را در همه چیز حس میکنم و نگاهم همواره در پی شکار این ویژگی در مناظر و خیابانهاست.
سه- در عکاسی، کمیت حرف اول را میزند؛ هرچه بیشتر، بهتر. تعدادِ زیادِ عکسها، بازتابی مستقیم از شدتِ میل و اشتیاق عکاس است؛ اگر اشتیاقت واقعی باشد، نمیتوانی کم عکس بگیری.

چهار- باور من این است: “گذشته همیشه تازه است و آینده همیشه نوستالژیک.” عکسها زمان را برش میزنند و منجمد میکنند تا به ما نشان دهند که گذشته هرگز کهنه نمیشود و همیشه چیزی نو برای عرضه دارد.

پنج- من ذاتاً یک سگ ولگردم؛ اگر در خیابان اصلی رهایم کنی، بیدرنگ به کوچه پسکوچهها میخزم. جای من پرسه زدن در راههای فرعی است، نه خیابانهای اصلی.
شش- دوربین صرفاً ماشینی برای کپیبرداری است. من از جهان کپی میگیرم و خوشحال میشوم اگر بیننده هم با تماشای آن، کپی احساسات خودش را بردارد؛ چرخهای بیپایان از کپیها.

هفت- هرگز خودم را اسیر “موضوع” یا “تم” نمیکنم و تحقیقی انجام نمیدهم. اگر ناگهان دلم هوای هوکایدو کند، به هوکایدو میروم. من تابعِ غریزهام، نه برنامۀ قبلی.
هشت-عکاسیِ من زادهِ راه رفتن است. باید در خیابان پرسه بزنم تا بتوانم آن لحظه را حس و شکار کنم. عکسهای من، چیزی نیستند جز حاصلِ انباشتِ همین قدمزدنها.

نه- خوشحالترین لحظهام زمانی است که دوربین به دست در خیابان راه میروم. البته شاید “خوشحالی” واژه دقیقی نباشد؛ درستتر این است که بگویم در آن لحظات، بیشتر از هر وقت دیگری حس میکنم که “زندهام”.
ده- همهچیز با همان تک عکس نیسفور نیپس آغاز شد و به همان هم بازمیگردد: میل به نگه داشتن منظرهای که روبروی توست و چهرهای که دوستش داری. عکاسی در عمیقترین معنایش، چیزی جز “خاطره” نیست.
